مير تقي الدين كاشاني
180
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
سينهام مجروح و پندارم كه مرهم خنجر است * خانهام تاريك و پندارم كه عالم روشن است * * * منم كه خاك كف پايت آبروى من است * نهال حسن تو همزاد آرزوى من است * * * از دست غم هجر تو در صبر گريزم * كس بر ملك الموت ، در خانه نبستهست * * * دوشينه بىتو زيستم و طرفه اينكه مرگ * تا روز ، پاس روزن زندان هجر داشت مرگم خلاصى از مرض هجر يار داد * ديديم يك طبيب كه درمان هجر داشت * * * دى كه بگذشتى و در پايت نمردم عفو كن * آرزو طول امل دارد گناه من نبود * * * با وجود وصل درد دورى از جانم نرفت * نوشدارو در مزاج مرگ تأثيرى نداشت * * * چشمم ز رويت دور ماند ، از گريه پرخون كردمش * دل غافل از ياد تو شد ، از سينه بيرون كردمش * * * به جاى جان دل من داغ جانان را نگهدارد * چرا تا داغ او باشد كسى جان را نگهدارد * * * شب كه مستانت ز راه ديده دل خالى كنند * شمع را از هاىهاى گريه جان بر سر دود * * * فلك هم با اسيران كينهء آن تندخو دارد * كسى داد از كه خواهد آسمان هم خوى او دارد ز هرجا بگذرد تابوت من فرياد برخيزد * كه آه اين مرده سنگين مىرود پرآرزو دارد * * *